شاعرم وز جمله عالم بینیاز
سینه ام گنجینه عشق است و راز
زان بدین زیبا طبیعت بنگرم
تا ز مصنوعی بصانع پی برم
بنده را دیدم خدا را یافتم
زان نوا این خوشنوا را یافتم
کاین اثر خود از مؤثر کی جداست
جملگی آئینه صنع خداست
اینهمه اختر بدامان سپهر
وندر آن آئینه ماه و مهر
هریکی خود پرتوی از حق بود
نور محض از جلوه مطلق بود
عاشقم بر آنکه جان خرم ازوست
بر همه عالم که این عالم ازوست