بامدادان که نسیم سحری
کرد در صحن چمن پرده دری
از رخ غنچه برافکند نقاب
لاله را از قدحی کرد خراب
وز نوای طرب انگیز هزار
نرگس از خواب گران شد بیدار
چهره لاله بستان افروز
جلوه شاهد بستان امروز
مستی نرگس و آن چشم خمار
یادم از عهد تو آورد ای یار
تا برنگ توی گلی یابم باز
بادلی شیفته از عشق و نیاز
همه جا گرد چمن گردیدم
ساعتی چند چو گشتم، دیدم
لاله را خرمی روی تو نیست
غنچه را رنگ تو و بوی تو نیست