علی اشتری » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۲ - عکس تو

باز از پس پرده شب تار

رخساره ماه شد پدیدار

آن پرتو سیمگون کمرنگ

با موج نسیم شد هم آهنگ

کم کم ز فراز کوهساران

غلطید بطرف جویباران

آهسته ز روی سنگ لغزید

افتاد میان آب و لرزید

من مست جمال و حال بودم

در خواب خوش خیال بودم

دیدم چو شدم ز نشئه هشیار

آن نقش که شد مرا نمودار

نه چشمه نه ماه سیمتن بود

عکس تو میان اشک من بود