باز از پس پرده شب تار
رخساره ماه شد پدیدار
آن پرتو سیمگون کمرنگ
با موج نسیم شد هم آهنگ
کم کم ز فراز کوهساران
غلطید بطرف جویباران
آهسته ز روی سنگ لغزید
افتاد میان آب و لرزید
من مست جمال و حال بودم
در خواب خوش خیال بودم
دیدم چو شدم ز نشئه هشیار
آن نقش که شد مرا نمودار
نه چشمه نه ماه سیمتن بود
عکس تو میان اشک من بود