شراب چشم تو، می را ز اعتبار انداخت
نگاه مست تو یک شهر در حمار انداخت
مرا که مستی صد خم ز پا نیفکندی
خمار نرگس مستانه ات ز کار انداخت
سرشگ را که به لطف و صفا نظیری نیست
رخت ز دیده عشاق بیقرار انداخت
صبا به آن بت شیرین بگو که شور جنون
غم تو در سر فرهاد هوشیار انداخت