کار دل در تار زلفش از پریشانی گذشت
ره چنان رفتم که کارم از پشیمانی گذشت
شمع و من رسوای اشک آتشین خود شدیم
کار این داغ جگر از آه پنهانی گذشت
ماجرای عمر ما را تا بدانی از نخست
روز در حیرت بسر شد، شب بحیرانی گذشت