علی اشتری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۹ - از پریشانی گذشت

کار دل در تار زلفش از پریشانی گذشت

ره چنان رفتم که کارم از پشیمانی گذشت

شمع و من رسوای اشک آتشین خود شدیم

کار این داغ جگر از آه پنهانی گذشت

ماجرای عمر ما را تا بدانی از نخست

روز در حیرت بسر شد، شب بحیرانی گذشت