علی اشتری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۸ - دمی خوش

مائیم و همین کنج خرابات و دمی خوش

گاهی بوفائی خوش و گه با ستمی خوش

یک روز بویرانه غم، شاد بیادی

یکروز بدامان چمن با صنمی خوش

شادیم، که آزاد ز هر بود و نبودیم

مستیم که هستیم زهر بیش و کمی خوش

سرمست بهر شادی و دلشاد بهر رنج

با مهر و وفائی خوش و با درد و غمی خوش

چون راه تو میپویم و چشمم بره تست

در هر نظری مستم و در هر قدمی خوش

گر چشم دل از نیک و بد خلق به بندی

بینی که شود دوزخ سوزان ارمی خوش