علی اشتری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۰ - اندیشه خواب

گشتیم پی باده نابی و ندیدیم

کردیم بهر راه شتابی و ندیدیم

بسیار دویدیم، بدنبال سرابی

در حسرت یک چشمه آبی و ندیدیم

بس بر در هر میکده مخمور نشستیم

در آرزوی جام شرابی و ندیدیم

افسوس! که یک عمر در این بی خبری، ما

خفتیم در اندیشه خوابی و ندیدیم

تا سر ازل را بیکی جلوه به بینم

خواندیم بهر گوشه کتابی و ندیدیم