گشتیم پی باده نابی و ندیدیم
کردیم بهر راه شتابی و ندیدیم
بسیار دویدیم، بدنبال سرابی
در حسرت یک چشمه آبی و ندیدیم
بس بر در هر میکده مخمور نشستیم
در آرزوی جام شرابی و ندیدیم
افسوس! که یک عمر در این بی خبری، ما
خفتیم در اندیشه خوابی و ندیدیم
تا سر ازل را بیکی جلوه به بینم
خواندیم بهر گوشه کتابی و ندیدیم