علی اشتری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۷ - شمشیر و سپر

خیزیم و شبی در شهر، صد شور و شر اندازیم

هر گوشه این ایوان، طرح دگر اندازیم

از میکده تا مسجد سرمست فرود آئیم

خامان همه را آتش، بر بام و در اندازیم

گر درگذری دیدیم، میخواره و شیخ شهر

بر دوش کشیم آنرا، این را به سر اندازیم

گر صومعه ای یابیم، یا میکده ای بینیم

شمشیر کشیم آنجا، اینجا سپر اندازیم

گر چشم تری از عشق، یابیم و لب خشکی

شوری ز می گلگون، در خشک و تر اندازیم