چون نسیم صبح آئی، تا چو گل خندانیم
تا کسی آگه نگردد، از غم پنهانیم
شعله دل در حباب سینه دارم، چون چراغ
چهره گلگون تر شود، چون بیشتر سوزانیم
در میان برف سیمین، آب آتشگون بیار
تا کند سرخوش، نسیم سرد کوهستانیم
رو ببحر آرزو آرم، بسر سختی چو سیل
هرچه بر سنگ حوادث میخورد پیشانیم
پای همت در دل دریا نهم، تا در شوم
قطره ی نیسانم، از طوفان چه میترسانیم؟