عمری ز سوز آتش هجران گریستم
تا یک شبت، نشسته بدامان گریستم
چون شمع آتشین، بسر گور آرزو
یک عمر، با خیال تو خندان گریستم
از چشم دلفریب تو،در هر گذرگهی
پیدا، عتاب دیدم و پنهان گریستم
گه تنگدل چو غنچه نشستم میان باغ
گاهی چو ابر بر سر بستان گریستم
تا ننگرد سرشگ مرا کس میان جمع
همچون بنفشه سر بگریبان گریستم
دوشم حبیب و باده و گل بود و من ز شوق
پیش رخش، چو شمع شبستان گریستم
لب بر لبش نهادم و اشکم ز دیده ریخت
بر روی گل چو ابر بهاران گریستم