چند در پیچ و خم مو بشکنی جان مرا؟
بازکن زین حلقه ها، جان پریشان مرا
زین شرر خاکستری بیشم نماند، ای باد صبح
عشق گو: آزاد بگذارد گریبان مرا
شعله دل در حباب سینه دارم چون چراغ
کی ز رنگ رخ شناسی، سوز پنهان مرا
همچو شمع آتشینم فارغ از هر منتی
شعله جان روشنی بخشد شبستان مرا
در بهار عمر، مویم از چه میخواهی سپید؟
مهلتی، تا بنگری برف زمستان مرا
بحر آرامم، مشورانم بقهر از تند باد
گر نمیخواهی بجان آسیب طوفان مرا
لکه ننگ علائق، دامن ذاتم گرفت
شستشو باید، باب مرگ دامان مرا
جز تو ای امید غافل مانده آینده ها
هرکسی داند از این آغاز، پایان مرا