علی اشتری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱ - آبیاری اشک

دوید بر رخ زردم، ز بیقراری اشک

گل خزان زده را، کرد آبیاری اشک

خزان عمر بزردی رساند، رنگ رخم

ببار بر سرم، ای ابر نو بهاری اشک

کسی غبار غم، از چهره ام نخواهد شست

اگر ز دیده نیاید برون بیاری اشک

رخم ببوسد و بنوازد و بعذر قصور

بخاک پیش من افتد، ز شرمساری اشک

بیار بر لبم ای سینه هرچه خواهی آه

بریز بر رخم ای دیده هرچه داری اشک