ای باد صبحدم، خبری ز آن حبیب نیست؟
یا نکهتش نصیب من بی نصیب نیست؟
از کوی دوست، رانده مرا دست روزگار
آنجا که درد عشق و جنون را طبیب نیست
با داغ سینه سوز، در این پنج روز عمر
بی جام باده ام چو شقایق شکیب نیست
منعم مکن ز ناله، که سعدی بناله گفت
گر دردمند عشق بنالد غریب نیست
فرهاد، دل مبند بعهد پریوشان
زیرا که در سراب وفا جز فریب نیست