تمام عوالم ز بالا و پست
بر مرد دانا به یک پایه است
چنانکه رقم را حروفی است چند
بود از حروف، این جهان ارجمند
مدار جهان، حرف تَکوینی است
مدار رقم، حرف تَدوینی است
به هر رُتبهای این مراتب شناس
تو این را به آن دیگری کن قیاس
هرآنچه بود شرط کون ایعزیز
دراینعلمِ فرخنده، شرط است نیز
گر این احرف کتبی اندر رقم
بترتیب کونی شود منتظم
معانی زغیب آید اندر ظهور
چو اکوان، کز آنجا بیاید صدور
وگر حرفی اینجا شود بیش و کم
خِلَل افتد اندر معانیش هم
عللهای کونی ز موت و سَقَم
بود جمله اندر جهان رقم
چنانکه در آن گُنگی و کوریست
دراینجا هم این درد و رنجوریست
از این دردها گر رقم شد صحیح
به نُطق آید اندر جوابت فَصیح
در این کار آن کس توانا بود
که بر رتبۀ کون دانا بود
از این رو شد اینعلم خاصِّ ولی
نشد محرم رازِ آن هر دلی
وَفِی ذَاکَ أَخبَارُهُم شَائِعَة
أَلَا عِندَنَا الجَفرُ وَالجَامِعَة
کسی گر بیابد از آن بهرهای
از آن بهرعُمّان بود قطرهای
غرض، گر نباشی بر اکوان بصیر
از این علم بی شک نگردی خبیر
سخن را بود دامن اینجا، دراز
از آن بر سرقاعده پرده ساز