یا رب از رحمت نظر فرما به سوی حائری
وز کَرم بگشا درِ لطفی، به روی حائری
آرزوی جَنّت وحور و قصورم هیچ نیست
جز لقای تو نباشد، آرزوی حائری
گَر به جنّت همدم غِلمان و حورانم کنی
جز تو اندر دل نباشد، جستجوی حائری
ور به آتش استخوانم را بسوزانی چوعود
غیرعطرعشق تو ناید، زِ بوی حائری
دل به تو دادیم و با یاد تو در هر جا خوشیم
جز خیال تو نمیباشد، به کوی حائری
بر زبانم هرچه آید گفتگویی، حمد توست
جز ثِنای تو نباشد، گفتگوی حائری
شوق دیدار تو در سر دارم و هرصبح و شام
در هوای تو بود این، های و هوی حائری
هر زمان کز سوز هجران تو آیم در خُروش
میرود از دیده سوی بحر، جوی حائری
مجرمان را چون شود یا رب نسازی شرمسار
تا نریزد روز مَحشر، آبروی حائری
عین عدل است ار به مو، اندر جَحیم آویزیم
یا بیاویزی جهنّم را، به موی حائری
بخشش و غُفران وعفو و جود و فضل آئین تست
جز خطا و جرم وعِصیان، نیست خوی حائری
چون شود گر از کَرم ثابت بداری برصِراط
پای بیراهه رو بیهوده پوی حائری