عبدالرحیم حائری » مجمع الاسرار » بخش ۲۸ - شعر بیست و ششم

ای نالۀ افکار من، با هِجر او مَربوق شو

وی آه آتشبار من، از سینه تا عَیّوق شو

ای ‌سینۀ پر نقش غم، وی عیبۀ پر عیب‌ و ذَمّ

اندر تکاپوی اِلم، بشکن‌ خودی ‌مَدقوق شو

ای ‌دل ‌زِ هجران ‌پُری، تا چند آخر خون ‌خوری

این ‌غم ‌ندارد آخری، خون‌ در جگر مَخنوق شو

تا کی زِ هجران پرشرر، سوزی‌بسان ‌چوبِ ‌تر

از هستیِ ‌خود در گذر، خاکستر و مَحروق شو

کن‌ هستی خود را عدم، سوی نیستان نِه قدم

یاد آور از عهد قِدَم، از سابقت مَسبوق ‌شو

اندر جهانِ نیستی، بیهوده تا کی ایستی

بنگر به خود بین ‌کیستی، نی کور چون طَمروق ‌شو

دی‌ ناصحِ ‌فرزانه‌ام، شد در ملامت ‌خانه‌ام

داد این دَم رندانه‌ام، گفتا برو مَفتوق ‌شو

این ‌مُلک بی‌ پایان‌ بود، کاندر خور رِندان ‌بود

عاشق شدن آسان بود، نقشی بزن معشوق شو

معلوم ‌خود مَعدوم ‌کن، مَحو این ‌خطِ ‌موهوم ‌کن

دل ‌فارق‌ از مفهوم ‌کن، مُستغنی ‌از منطوق شو

واثِق به غیری تا به کی، کن دفتر اَغیار طِی

می‌بر به سرِّ خویش ‌پی، آن سو رو و موثوق شو

رو در حریم طور کن، دل مَحرم آن‌ نور کن

گَرد تَعلّق ‌دور کن، با اصل‌ خود مَلحوق شو

پا در صِراط دل بنه، یک بین شو و حائل بنه

نقش کج ‌باطل ‌بنه، حق‌ را زِ آن فاروق شو

زین خازن صندوق دل، تا چند مانی مُنفعل

بند وجود خود گُسل، مخزون ‌این ‌صندوق شو

پا را مکن پر آبله، در ملّت زاهد هَله

با عاشقان ‌شو یِک دِله، همّت کن از این ‌جوق شو

گر یک تن آن مسکین بود، او را هزار آئین بود

عُشّاق ‌را یک‌ دین ‌بود، این قوم را مرتوق‌ شو

صوفی در این دِیر کهن، بر تن بِدَر این پیرهن

وین ‌خرقه ‌را صد چاک ‌زن، بی مَنتَشا و بوق شو

خوش ‌گفت دی صاحبدلی، این راز پنهانم‌ همی

زین ‌نَم ‌گذر، رو در یَمی، تن ‌لا کن و مَغروق ‌شو

نقد مَتاع دلبران، نبود به غیر از دین و جان

گر پیشرفتت هست آن، آمادۀ آن سُوق شو

خواهی که بنمائی عَلَم، بر فرقدان سائی قدم

شو خاک پای آن صَنم، در راه او مَسحوق شو

در حلقۀ پر پیچ و خم، بین دانه‌های درد وغم

شادان بدامش نِه قَدم، زآن دانه‌اش مرزوق شو

ز این جمع تن، با این و آن، فرق‌ دِلست‌ از دِلسِتان

گر وصل‌ او خواهی ‌به ‌جان، زین ‌جمع ‌رو مفروق شو

از اِختلاط آن و این، صد پرده بندی بر جَبین

خَرقش کن وعُزلت گُزین، در پردۀ مَخروق شو

از حائری ‌رَمزی ‌شنو، هستی ‌گر ای جان ‌راهرو

با غیر او همخو مشو، رو دور از این ‌مخلوق شو