تا عَزم کوی آن بُت طَنّاز کردهایم
بر خود زبان مدّعیان، باز کردهایم
صد نیش بیش میرسدم هردم از رقیب
تابزمِ عیش ونوش و طَرب ساز کردهایم
بالم همی به قوّت بازو چه بشکنی
آخر نه بر بساط تو پرواز کردهایم؟
از طعنۀ رقیب شکایت نمیکنیم
ما صبر و عشق را به هم اَنباز کردهایم
ما از جفای یار زیانی نمیبریم
جَعد وجود، در کفِ او باز کرده ایم
انجامِ عشق چون نبود غیر نیستی
ما اوّل این معامله آغاز کردهایم
شکر خدا که از مَدد همّت بلند
خود را به پای دوست سرافراز کردهایم
معشوق بین که ناز کِشد وین بسیعجب
ما عاشقان زشت به او ناز کردهایم
یادی ز ما کنید که ما یاد رفتگان
دائم به نیکنامی و اِعزاز کردهایم
زین شعر آبدار که بینی بدین نَمط
خرّم روان حافظ شیراز کردهایم
دل در جفای یار، قوی دار حائری
ما مِهر در جفای وی اِحراز کردهایم