صبا به لطف بگو از دو زلف یار، حدیث
بیار چه داری از آن جَعد مُشکبار، حدیث
زبوی گیسوی مشگین او حکایت کن
بگو ز نافۀ آن آهوی تتار، حدیث
خبر ز حال پریشان من به یار ببر
به من ز خاطرِ مجموع او بیار، حدیث
بهار آمد و گل بر بساط سبزه نشست
ببر به بلبل افکارِ بی قرار، حدیث
حدیث سَرو وگل و لالهام ز خاطر رفت
چو رفت از گلِ گلزار آن دیار، حدیث
ز حائری که خبرمیبرد به یارِ عزیز؟
به این غریب که میآورد ز یار، حدیث؟