واردات قلبی از خِیر و شُرور
مینماید بر دلت دائم عبور
نیست خالی خانهی دل از خیال
اختیاری نیستَت در هیچ حال
این خواطِر راکه نتوان دور کرد
یا تو را درد است یا درمانِ درد
خاطر نیکو بود، نور اِله
خاطر بد میکند، دل را سیاه
تا نصیب تو بود زین دو کدام
آن دم آخر، بدان یابد خِتام
واردات دل در آن دم هرچه هست
دل سکون یابد به آن صورت که بست
گر تو خواهی زین خطر گیری کنار
دل به ذِکر دائم حق واگذار
بر خواطر کن بیادش سَدِّ باب
کوزه خواهی بی هوا پر کن ز آب
کوششی کن تا در این آخر نفس
خالی از خود پر ز حق باشی و بس
در جهان، این دَم بود آخر مقام
هم شد آخر حرف ما آن والسَّلام