صبا مشاطگی از سر گرفته است
چمن را باز در زیور گرفته است
زمین از سبزه چون لعل لب یار
قبای فُستُقی در بر گرفته است
ز لطف باد نوروز آب چشمه
مزاج چشمه کوثر گرفته است
ز بوی زلف مشکین بنفشه
همه روی زمین عنبر گرفته است
چو مستان در میان باغ، نرگس
به یاد روی گل ساغر گرفته است
طبیعت از طریق نقشبندی
هزاران خرده بر آزر گرفته است
چو ناصر تا رخ گل دید بلبل
حدیث عاشقی از سر گرفته است