صدرا ز تو آن دیدهام از لطف و کرم کآن
شکر است جهان را به مثل در دل و در ظن
از مشرق اقبال توام خانه جان را
خورشید طرب نور درافکند به روزن
هر مویم اگر نیست زبانی به مدیحت
موی مژه در دیده من باد چو سوزن
ور نیست پر از شکَّر شُکر تو دهانم
لالهصفتم باد زبان در دهن الکن