عمادی شهریاری » قطعات » شمارهٔ ۱۸

صافی میی که تیره می اندر شعاع او

گردد به چشم کور پی مور آشکار

زآن می که نور ماه گر از عکس او بود

با مه خسوف را نبود هیچ‌گونه کار

گر در دهان مار چکد قطره‌ای از او

آب حیات را حسد آید ز زهرمار