عمادی شهریاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰

گردون سر مردمی ندارد

گیتی دل خرمی ندارد

بنیاد حیات سخت سست است

افسوس که محکمی ندارد

آن مردم را که نیک بودند

الا شکم زمی ندارد

آسایش و ایمنی است بالله

زآن جمله که آدمی ندارد

اندوه چو خرمن نیاز است

کز پیمودن کمی ندارد

غم خور که در آستان عالم

کس دولت بی‌غمی ندارد