عمادی شهریاری » غزلیات » شمارهٔ ۸

هر که را روی در نکونامی است

دعوی عاشقی بر او خامی است

چند گویی که عشق نام نکوست

نام نیکوی عشق بدنامی است

در خرابات عشق کی نگرند

که حجازی است خواجه یا شامی است

مرغ او بوسعید بوالخیر است

مرد او بایزید بسطامی است

چند لافی عمادی از غم عشق

دعوی عاشقی ز بی‌لامی است