عمادی شهریاری » غزلیات » شمارهٔ ۶

حاصل روزگار جز غم نیست

زآن که بنیاد عمر محکم نیست

داد بیرون عالم است مگر

زآن که باری درون عالم نیست

غلطی گر گمان بری که تو را

زیر سوری هزار ماتم نیست

اژدهایی‌ است غم که از دم او

در جهان هیچ کس مسلم نیست

نوشداروی روزگار مخور

که در آن هیچ چیز مرهم نیست

بهره آدمی است این همه غم

خرم آن کز نژاد آدم نیست