عمادی شهریاری » غزلیات » شمارهٔ ۱

ساقیا موسم عید است بده جام شراب

بنشان از دل ما آتش سی روزه به آب

گر خریدار تو آنی منم آن کس باری

که به یک باده فروشم به تو سی روزه صواب

خاک خور باده مخور زآن که دریغ است دریغ

که دهد کس ... رنگ گل و بوی شراب

هر که او از سر جهل از سر می برخیزد

همه بر باد و هوا تکیه کند همچو حباب