نورس دماوندی » قطعات و مثنویات » ۸۲.تاریخ سد رستم خان سپهسالار برای زنده رود

چهره پرداز فتح رستم خان

آنکه روح مجسم آمده است

پیش خیلی که بر جنود بشر

همچو دانش مقدم آمده است

هم زانصاف و هم زجودت جود

رشک کسری و حاتم آمده است

کاکل آفتاب عالمتاب

رایتش را چو پرچم آمده است

پی امنیت از تطاول خصم

رای او شقّ اسلم آمده است

همچو عهد محبتم با او

بانی سد محکم آمده است

به گل سوری کف جودش

هفت دریا چو شبنم آمده است

راز پنهان آفرینش را

همچو اندیشه محرم آمده است

ثانی اثنین سد ذوالقرنین

که به چشم این چنین کم آمده است

به نگین لب گهر بارش

حلقه ی چشم خاتم آمده است

حدّت درک او چو جوهر عقل

کاشف راز مبهم آمده است

هر که بیند بروج آن گوید

کوهساری فراهم آمده است

شرح معراج قدر او به نظر

همچو برهان مسلم آمده است

بس که معنی کند تراوش از او

چون کتاب مترجم آمده است

بیستون عقده ای از کمرش

کز متانت مجسم آمده است

باز سالار شکر ایران

از ره نام رستم آمده است

از فصاحت به پیش منطق او

امر القیس ابکم آمده است

سد مخوان هفت خوان استحکام

به زمین بوس رستم آمده است

مردی و مردمی به او ختم است

که جوادی چنین کم آمده است

آنکه در هر فنی به استعداد

همچو فطرت مسلم آمده است

قالب جان زنده رود این سد

از گل پاک آدم آمده است

از نی رمح او نماید رم

گر همه سام نیرم آمده است

لب سدی به حکم شاه کز او

سیل محکوم شبنم آمده است

می کشد همچو اژدها به دمش

گر چه سیل دمادم آمده است

پادشاهی که بندگانش را

رتبه والاتر از جم آمده است

همچو نورس ز عقل تاریخش

سد زیبای اعظم آمده است (۱۱۰۵)