تفنگ عدو سوز صاحبقران
دل آزاری خصم حالی کند
به یک صیحه در عرصه گیر و دار
ز دشمن دل خویش خالی کند
به بحر کمان شه دین پناه
صدف چرخ و سیاره گوهر شود
خدنگش ز سهم سعادت اثر
بر اعدای دولت مظفر شود
زقربان گلدوز شد قیزه بند
که در خون دشمن شناور شود