بحمداله که از لطف الهی
به شه شد تازه رسم پادشاهی
سلیمان جهان شاه جوان بخت
که باشد نه سپهرش سایه ی تخت
بهار گلشن ساقی کوثر
شه دین ارشد آل پیمبر
سلیمان را شکوهی بود از این بیش
دگرگون دستگاهی با دگر کیش
بود با این فلک جاه جهان بان
شعار احمدی شان سلیمان
از این شد دیده آن باشد شنیده
شنیده کی بود مانند دیده
مشو غافل در این پرگار و جدول
ز نقش آخر استاد اول
مه نو چهره پرداز رکابش
جهان زیر نگین چون آفتابش
قمر دلخسته ی نعل سمندش
کواکب دانه ی دام کمندش
فلک ها سایبان بارگاهش
مه نو جقه ی طرف کلاهش
سپهرش چاکر و خورشید فراش
زحل مملوک و مریخش قزلباش
به عهد جد این دارای عادل
صفی سلطان دین بحر فضایل
بقاع از جوش ذکر و بانگ توحید
نمودی کعبه ی آمال و امید
چو از انکار بعضی بی حقیقت
سخن ها گفته می شد زین طریقت
به راه شبهه هر کس در تکاپو
به خود پیچیده همچون شاخ آهو
به مرآت خیال شبهه پرور
نمی شد نقش حقیت مصور
به وضع این خدا جویان آگاه
به این تقریب کرد افسردگی راه
فتادند از حوادث بر کرانه
چو از نظم و نسق توحید خانه
در این اوقات چون جمشید ثانی
به تعمیرش زسمت گشت بانی
زلطف شامل اعجاز بنیاد
به سامان تر ز اول کردش آباد
به این رجعت شود از راه توفیق
ترا حقیت این قوم تحقیق
به اقبال شهنشاه یگانه
پی تاریخ شد توحید خانه (۱۰۸۴)
موافق در عدد با سال هجرت
زفیض باطن اهل کرامت
اگر سازی دل خود محرم راز
چنین تاریخ باشد محض اعجاز
به این برهان از این خاصان درگاه
شکوک و شبهه را شد دست کوتاه
ندارد صوفی از کس چشم امداد
رسد شه صوفیان را خود به فریاد
الهی تا به تو صید الهی
بود جاری زبان مرغ و ماهی
ممالک خاص این گیتی ستان باد
ملک در ذکر این صاحبقران باد
چو لطفش می دهد هر خسته را دل
مبادا از نورس دلخسته غافل