به فرمان دارای مالک رقاب
که شد از شکوهش دل سنگ آب
سلیمان شهنشاه دنیا و دین
کز او آبرو یافت تاج و نگین
مهندس نژادان خارا تراش
به بازوی تدبیر و حسن تلاش
نمودند حوضی ز سنگ آشکار
که چون ظرف گوهر بود آبدار
از این حوض شد عالمی کامیاب
چو عالم ز سرچشمه ی آفتاب
در این حوض گنجیده نقش جهان
چود در حوضه ی مردمک آسمان
همین حوض با مشرب مقبلی
بزرگی است در عین کوچک دلی
دهد شکلش از وضع ساغر نشان
خط ساغرش گردش آسمان
مصفا چو آیینه ی آبرو
منقش چو دلهای پر آرزو
چو چاه ذقن آب او خوش گوار
به رنگ هوس پیکرش گل نگار
از این حوض افکنده گردون کلاه
به دروازه ی مسجد پادشاه
کشد موج آبش در انشای فیض
به منشور آن عرصه طغرای فیض
چو در عرض فیض است بی اختیار
بود همچو تاریخ خود فیض دار (۱۰۹۵)
شها نورس خسته از انتظار
بود تشنه ی شفقت شهریار
بر او باشد آیات رحمت گواه
که مانده است لب تشنه ی لطف شاه