به تحریر تیغ تو ای شهریار
قلم در بنانم شود ذوالفقار
به کف تیغ زرینت ای کامیاب
بود جدول چشمه ی آفتاب
چه شمشیر موج محیط ظفر
ز ابروی خوبان به خون تشنه تر
به مرد افکنی سایه اش روز جنگ
بود خصم را بال پرواز رنگ
نه تنها بود طاق ابروی فتح
مزلف شد از جوهرش روی فتح
اجل فعل و خصم افکن و رزم ساز
به الزام اعدا زبانش دراز
به ایمای او مشکل ملک حل
روان از دمش زنده رود اجل
ز کلک اشارت به لوح سپر
بود چهره پرداز شق القمر
ز طوفان این شعله ی آب رنگ
شود آتشین جلوه آشوب جنگ
چو فکر مهندس به جوهر تمام
چو مصراع نورس مرصع نیام
شه دین از این شعله ی آبدار
ز اعدای دولت بر آرد دمار