تا بود در پنجه ی خورشید نبض روزگار
یا رب از آفات امراضت بدن محروس باد
حاسدت را در فرنگ کفر بدخواهی مدام
غنچه ی دل در فغان اشک چون ناقوس باد
نه سپهر و شش جهت هفت اختر و چار آخشیج
در حرمگاه وجودت حافظ ناموس باد
در حریم بزم رنگین مسند زرین بساط
آسمان با شمع خورشیدت کمین فانوس باد
یک ستون از خیمه ی جاهت درفش کاویان
خاکروب درگهت دیهیم کیکاووس باد
هر که باشد خائن افراسیاب دولتت
همچو بیژن در ته چاه فنا محبوس باد
هر غباری کز بساط محفلت گردد بلند
از گل عکس جواهر شهپر طاووس باد
گاه ترتیب قضایا خصم کج فهم تو را
همچو هندو در نتایج کارها معکوس باد
دشمنانت را مبادا بر پشیزی دسترس
دوستانت را قدم بر گنج دقیانوس باد
بهر فتح کشور معنی چو اقلیم صور
فیلسوف عقل فعالت کمین جاسوس باد
گر کسی در دوزخ رشک از نعیم جاه توست
تا قیامت خاطر او محشر افسوس باد
هر که می پیچد سر از حکم تو تا روز جزا
خاک خجلت بر سرش از طالع منحوس باد
گر چه ترکیب عدویت بی نهایت موحش است
بهر استیلا مرض را صحبتش مانوس باد
از گریبان مزاج و دامن جسمت چو جان
از رسایی دست آسیب مرض مایوس باد
هر که را همدم نمی گردد دعای صحتت
همنشینش رنج دل هم خوابه اش کابوس باد
هم دوایت را دم عیسی ملازم بر اثر
هم طبیبت را کمال حدس جالینوس باد
همچو نورس توام اخلاص در دلهای شب
حسن تاثیر دعای من تو را محسوس باد