به گلزاز این عکس پر آب و تاب
پرد چشم آیینه ی آفتاب
شد این عکس خوابیده تمثال جان
چو خواباندن چشم از دلبران
بیاض نگه عکس حیرت گرفت
چو از چربه این نقش صورت گرفت
در این عکس شوخی به غارتگری است
چو باغ سلیمان ز جوش پری است
چو بر لوح آیینه عکس بتان
بهاری بود در نظر بی خزان
نظر باز گل ها به رخسار هم
گل و بلبلش محو دیدار هم
از این ریز مشق سراسر نگار
شهنشه دهد سر خط نوبهار
کجا دارد این عکس دیگر مثال
بجز نقش نورس ز کلک خیال