فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شماره ۹۹

دل را بگیر از دست من خواهی چو کردن بسملم

ریزی چو خونم از جفا باری به دست آور دلم

بیرون نخواهد شد ز دل مهر توام ای ماهرو

مهر تو شد آمیخته‌ ای ماه با آب و گلم

سر می‌نهم بر پای تو میرم بر آن بالای تو

آیی اگر روزی ز مهر ای ماه اندر منزلم

مجنون صفت خود کو به کو سرگشته می‌گردم که من

بر طلعت لیلی‌وشی از جان و از دل مایلم

خاقان نشست آن دلربا بی‌مدعی در بر مرا

بگشود آخر عقده‌ها از کار های مشکلم