گشتهام از عشق تو ای صنم دلپسند
مونس اندوه و غم دلشده و مستمند
چون بنمایی به خلق آن قدر و بالای خویش
شور قیامت شود زآن قد و بالابلند
طره پیچان به کف جلوهکنان هر طرف
تا همه خلق جهان آورد اندر کمند
زاهد بیهودهگو پند تو بر من چه سود
پند تو نبود مرا کارگر و سودمند
کس نبود در سخن همسر خاقان مگر
انوری مهنهای شیخ کمال خجند