دیده اشکبار میگرید
یا که ابر بهار میگرید
ابر در طرف گلستان امروز
همچو من زار زار میگرید
در غم کشتگان بهمن و دی
ابر و آذار زار میگرید
از فراق تو همچو من شب و روز
چرخ لیل و نهار میگرید
آتشی بر دلم زدی که از او
دیده بیاختیار میگرید
از برای غم نهانی من
چشم چرخ آشکار میگرید
گریه کن در فراق او خاقان
کز غمش روزگار میگرید