به من مانی که من گویم که ماهست
تو را نسبت به خورشید از کجاهست
دلی دارم که مهر عالمی را
اگر در وی بگنجانند جاهست
سر از حکمش نتابم تا قیامت
کشد گر بندهوارم پادشاهست
محبت کاو ندارد جور دارد
وفا گیرم ندارد بیوفاهست
جفا تا کی به من ای بیوفایار
مکن جور ای خداوندم خداهست
بیا از خانه بیرون و نگه کن
به درگاهت هزاران دادخواهست
وفا و مهر خاقان را بگوید
به این ناَآشنا کش آشناهست