عشق آن نرگس فتان به دل زار من است
فتنهانگیزی او از پی آزار من است
زاین طبیبان مطلب چاره بیماری دل
چشم بیمار طبیب دل بیمار من است
اندر این غم که نگه سوی رقیبان داری
نگه گوشه چشم تو نگهدار من است
زاهدا منع چرا میکنی از عشق مرا
عشقبازی بتان در دو جهان کار من است
پر ز خون جگرم جام و خدایا یک جا
جام سرشار به دست بت سرشار من است
میکند لات به من سجده و عزی تعظیم
چون خم زلف تو در بتکده زنار من است
روید از هجر تو بر دامن خاقان لاله
که نمش از جگر و دیده خونبار من است