فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شماره ۱۳

خار ملامت بیا دست جزع بر دعا

یا بکشد مدعی یا بنوازد خدا

در طلبت مانده‌ام من به بیابان غم

گمشدگان را مگر عشق شود رهنما

هجر تو ما را ز غم داده به باد ستم

شرح نکرد از غمم پیش تو باد صبا

گر ز جفایم کشی از سخن مدعی

فتل من ار کام توست هست مرا مدعا

این همه پیشمان و عهد آن همه عجز و نیاز

هیچ به یادت نماند ای صنم بی‌وفا

با دل شاهان ستم با دل درویش هم

فرق ندارد چرا پیش تو شاه و گدا

در طلبت می‌دوم در عقبت کو به کو

تا بخرامد فلک من ننشینم ز پا

سینه نهم بر سنان دیده دهم بر خدنگ

یا بنوازی به لطف یا بکشی از جفا

عهد و وفایی که بست چون دل خاقان شکست

آن صنم زودرنج آن بت دیر آشنا