فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شماره ۷

آه که با صد امید این فلک بی‌وفا

کرد مرا از درت با غم و حسرت جدا

محنت شب‌های هجر با تو بگویم اگر

من به وصالت رسم در صف روز جزا

رفتی اگر از برم جان غمین از پیت

می‌رسد اینک ببین هم‌ره باد صبا

کاش دمی ای پری از بر من بگذری

تا کنم از جان و دل بر تو دل و جان فدا

چند به عاشق کنی ای بت مهوش ستم

چند به خاقان کنی ای بت سرکش جفا