فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شماره ۶

در وصل جان سپردیم از بهر آن نگارا

با هجر زنده بودن دشوار بود ما را

این ظلم را تو مپسند بر عاشق از رقیبان

بیرون کند ز کویت بیگانه آشنا را

ناصح مکن نصیحت ما را ز عشق خوبان

دل رفت و چاره‌ای نیست معذور دار ما را

بر جان درد‌ناکم هر جور می‌پسندی

چون حکم پادشاه است راضی شدم جفا را

خاقان ز ناز برخاست آن ساقی پری‌رو

در پای خم نشاند شیخان پارسا را