در وصل جان سپردیم از بهر آن نگارا
با هجر زنده بودن دشوار بود ما را
این ظلم را تو مپسند بر عاشق از رقیبان
بیرون کند ز کویت بیگانه آشنا را
ناصح مکن نصیحت ما را ز عشق خوبان
دل رفت و چارهای نیست معذور دار ما را
بر جان دردناکم هر جور میپسندی
چون حکم پادشاه است راضی شدم جفا را
خاقان ز ناز برخاست آن ساقی پریرو
در پای خم نشاند شیخان پارسا را