فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شماره ۴

بنده شد سرو سهی آن قد دلجوی تو را

با مه و مهر چه نسبت رخ نکوی تو را

گر بمیرم ز جداییت مرا باکی نیست

می‌شوم زنده دگر گر شنوم بوی تو را

تا نخواهد سگ و ناید به سر کوی تو غیر

پاسبانی کنم ای دوست سگ کوی تو را

با تو بدخو من بی‌چاره چه سازم چه کنم

چاره‌ای نیست مگر صبر کنم خوی تو را

خلق محشر همه گردند رقیب خاقان

وقت مردن نکند زیب کفن موی تو را