فدای روی چو ماهت بتان فرخاری
اسیر چشم سیاه تو ترک تاتاری
ندیده کس چو رخت آفتاب را تابان
ندیده مثل تو مه چشم چرخ زنگاری
هزار مرتبه میرم ز درد و زنده شوم
شب فراق تو در کنج غم به صد خواری
شنیدهام که عیادت کنی به بیماران
همیکنم ز شعف آرزوی بیماری
هزار عاشق دلخستات چو خاقان هست
یکی چو او نبود در ره وفاداری