فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۳

وفا تا کی نمایی با رقیب ای بی‌وفای من

کنی بیگانگی با آشنا ناآشنای من

به پاداش وفا و مهربانی صد جفا کردی

جزای خیر بادت چون چنین دادی جزای من

چو از بدگویی من می‌شود آن تندخو خوش‌دل

سراسر دوستان را دشمن من کن خدای من

خوش آن روزی که در بزم وفای خود جفای تو

بگویم من برای تو بگویی تو برای من

فدایت باد چون من صد هزاران عاشق ار گویی

اسیر من که خاقان بود شد اکنون فدای من