بر یاد آن سرو روان چون رو سوی گلشن کنم
در پای سرو بوستان بنشینم و شیون کنم
ای باغبان بگشان در اکنون که گلها شد به در
من اشک گلناری مگر امروز در دامن کنم
از بس که خوردم بار غم در وادی هجر ای صنم
با این همه خار ستم کی عزم گلچیدن کنم
ای بت پرست مه جبین برگشتم از آیین و دین
کز آن دو زلف چین به چین زنار در گردن کنم
از هجر آن جان جهان از جور داس آسمان
خاقان مگر آه و فغان در کوی او خرمن کنم