ناله تا چند کنم از پی بیماری دل
کو طبیبی که کند فکر پرستاری دل
دل من بسته نگاری به کمند سر زلف
باز شد نوبت زاری گرفتاری دل
بار غم را ز دلم یار چو آمد برداشت
بعد از این نیست چو من کس به سبکباری دل
با رقیبان مگر امروز به عیشی مشغول
که رسد باز به گوشم صنما زاری دل
بود آیا که علی رغم رقیبان خاقان
یار آید به بر از مهر و کند یاری دل