اندر آن خرم چمن کس را چرا گیرد ملال
باد او روح است و خاکش راحت و آبش زلال
سبزهاش چون سبزه خط بتان سر میزند
کس نمیداند که چون بنشیند اینجا بیوصال
بید آن بید موله سرو آن سرو سهی
مرغ آن طاووس جنت صید آن باشد غزال
دلبری خواهد دل من اندر این خرم چمن
ماهرویی مهرپیشه ابروانش چون هلال
مینمایی تا به کی خاقان خیال آن دهن
زاین تمنا بگذرد دیگر مکن فکر محال