فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۳

ای جان من ز آه من مبتلا بترس

رحمی بکن برای خدا از خدا بترس

هر چند ابرو و مژه‌ات ناوک و کمان

باشد ولی ز ناوک و تیر دعا بترس

پرسش کنم به روز جزا از تو مهر خویش

مهری نما ز پرسش روز جزا بترس

شکر وفای عاشق خود بس کن از جفا

دیگر مکن جفا به من و از جفا بترس

تا چند از جفای تو خاقان بی‌نوا

ناله ز آه و ناله آن بی‌نوا بترس