دل به زلف تو شد نیامد باز
من و هجران و فکر های دراز
دل گرفت از کفم به صد افسون
کودکی چست و چابک و طناز
هم توان دادنش به لعب فریب
هم توان دل گرفت از وی باز
از جفاهای عقرب زلفت
ملک دلها خراب چون اهواز
گاه در دیده گهی در دل
تا چه خواهی از این نشیب و فراز
کعبهام کوی توست گاه سجود
قبلهام روی توست وقت نماز
همچو پروانه دور شمع دلم
گرد کوی توی میکند پرواز
به سر تیغ عشق او دل شد
سینه آماج چشم تیرانداز
تا به کی ناز بر دل خاقان
نازینی به خویشن میناز