نهانی غمزه تو گشت غماز
امید مرده در تن زنده شد باز
دوباره زندگانی گیرم از سر
به خاکم بگذری روزی گر از ناز
کند بیند چو مرغی گرد بامت
ز رشک از مرغ حبث روح پرواز
نکورویان به صید دل چو نازند
تو در خیل نکویان همچو شهباز
نگوید کس نظیرش همچو قرآن
نیارد سحر دم زد پیش اعجاز
به شیراز ار برند این مدح دلکش
کند مدحش یقین دانای شیراز
بگو خاقان به جان اسرار جانان
نشاید گفت با نامحرمان راز